شعر بیمار اثر فروغ فرخزاد از کتاب اسیر

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه بیمار از فروغ فرخزاد با شما هستیم.

طفلی غنوده در بر من بیمار با گونه های سرخ تب آلوده با گیسوان در هم آشفته تا نیمه شب ز درد نیاسوده هر دم میان پنجه من لرزد انگشتهای لاغر و تبدارش من ناله میکنم که خداوندا جانم بگیر و کم بده آزارش گاهی میان وحشت تنهایی پرسم ز خود که چیست سرانجامش اشکم به روی گونه فرو غلطد چون بشنوم ز ناله خود نامش ای اختران که غرق تماشایید این کودک منست که بیمارست شب تا سحر نخفتم و می بینید این دیده منست که بیدارست یادم آید که بوسه طلب میکرد با خنده های دلکش مستانه یا می نشست با نگهی بی تاب در انتظار خوردن صبحانه گاهی بگوش من رسد آوایش ماما دلم ز فرط تعب سوزد بینم درون بستر مغشوشی طفلی میان آتش تب سوزد شب خامش است و در بر من نالد او خسته جان ز شدت بیماری بر اضطراب و وحشت من خندد تک ضربه های ساعت دیواری

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *