شعر خراب اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه خراب از سهراب سپهری با شما هستیم.

فرسود پای خود را چشمم به راه دور تا حرف من پذیرد آخر که :
زندگی رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود دل را به رنج هجر سپردم ولی چه سود پایان شام شکوه ام صبح عتاب بود چشمم نخورد آب از این عمر پرشکست این خانه را تمامی پی روی آب بود پایم خلیده خار بیابان جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه لیکن کسی ز راه مددکاری دستم اگر گرفت فریب سراب بود خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید کندی نهفته داشت شب رنج من به دل اما به کار روز نشاطم شتاب بود آبادی ام ملول شد از صحبت زوال بانگ سرور دردلم افسرد کز نخست تصویر جغد زیب تن این خراب بود

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *