شعر دیوار اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه دیوار از سهراب سپهری با شما هستیم.

زخم شب می شد کبود در بیابانی که من بودم نه پر مرغی هوای صاف را می سود نه صدای پای من همچون دگر شب ها ضربه ای بر ضربه می افزود تا بسازم گرد خود دیواره ای سرسخت و پا برجای با خود آوردم ز راهی دور سنگهای سخت و سنگین را برهنه پای ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند از نگاهم هر چه می آید به چشمان پست و ببندد راه را بر حمله غولان که خیالم رنگ هستی را به پیکرهایشان می بست روز و شب ها رفت من به جا ماندم دراین سو شسته دیگر دست از کارم نه مرا حسرت به رگها می دوانید آرزوی خوش نه خیال رفته ها می داد آزارم لیک پندارم پس دیوار نقشهای تیره می انگیخت و به رنگ دود طرح ها از اهرمن می ریخت تا شبی مانند شبهای دگر خاموش بی صدا از پا درآمد پیکر دیوار حسرتی با حیرتی آمیخت

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *