شعر حکایت اثر احمد شاملو از کتاب در آستانه

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه حکایت از احمد شاملو با شما هستیم.

مطرب درآمد با چکاوک ِ سرزنده‌یی بر دسته‌ی سازش.
مهمانان ِ سرخوشی به پای‌کوبی برخاستند.
از چشم ِ ینگه‌ی مغموم آن‌گاه یاد ِ سوزان ِ عشقی ممنوع را قطره‌یی به زیر غلتید.
□ عروس را بازوی آز با خود برد.
سرخوشان ِ خسته پراکندند.
مطرب بازگشت با ساز و آخرین زخمه‌ها در سرش شاباش ِ کلان در کلاه‌اش.
تالار ِ آشوب تهی ماند با سفره‌ی چیل و کرسی‌ باژگون و سکّوب ِخاموش ِ نوازنده‌گان و چکاوکی مُرده بر فرش ِ سرد ِ آجُرش.
۶ فروردین ِ ۱۳۶۴

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *