با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه خلاصهی احوال از احمد شاملو با شما هستیم.
چیزی به جا نماند حتا که نفرینی بدرقهی راهام کند.
با اذان ِ بیهنگام ِ پدر به جهان آمدم در دستان ِ ماماچهپلیدک که قضا را وضو ساخته بود.
هوا را مصرف کردم اقیانوس را مصرف کردم سیاره را مصرف کردم خدا را مصرف کردم و لعنت شدن را،
بر جای،
چیزی به جای بِنَماندم.
۴ آبان ِ ۱۳۷۱