شعر سرود زهر اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه سرود زهر از سهراب سپهری با شما هستیم.

می مکم پستان شب را وز پی رنگی به افسون تن نیالوده چشم بر خاکسترش را با نگاه خویش می کاوم از پی نابودی ام دیری است زهر می ریزد به رگهای خود این جادوی بی آزرم تا کند آلوده با آن شیر پس برای آن که رد فکر او گم کند فکرم می کند رفتار با من نرم لیک چه غافل نقشه های او چه بی حاصل نبض من هر لحظه می خندد به پندارش او نمی داند که روییده است هستی پر بار من در منجلاب زهر و نمی داند که من در زهرمی شویم پیکر هر گریه ‚ هر خنده در نم زهر ‚ است کرم فکر من زنده در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *