با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه شبانه
-2 از احمد شاملو با شما هستیم.
میان خورشید های همیشه زیبائی تو لنگری ست
– خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان بی نیازم می کند نگاهت شکست ستمگری ست
– نگاهی که عریانی روح مرا از مهر جامه ئی کرد بدان سان که کنونم شب بی روزن هرگز چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری ست
– آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو:
نبرد افزاری تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم
*
*
* آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم به جز عزیمت نابهنگامم گزیری نبود چنین انگاشته بودم آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود
*
*
* میان آفتاب های همیشه زیبائی تو لنگری ست
– نگاهت شکست ستمگری ست
– و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری ست