با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه بر سرمای درون از احمد شاملو با شما هستیم.
همه لرزش دست و دلم از آن بود که که عشق پناهی گردد،
پروازی نه گریز گاهی گردد.
آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست
*
*
* و خنکای مرحمی بر شعله زخمی نه شور شعله بر سرمای درون آی عشق آی عشق چهره سرخت پیدا نیست.
*
*
* غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن و دنج ِ رهائی بر گریز حضور.
سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست