شعر دروگران پگاه اثر سهراب سپهری از کتاب آوار آفتاب

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه دروگران پگاه از سهراب سپهری با شما هستیم.

پنجره را به پهنای جهان می گشایم جاده تهی است درخت گرانبار شب است نمی لرزد آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست تو نیستی و تپیدن گردابی است تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست می آیی :
‌ شب از چهره ها بر می خیزد راز از هستی می پرد میروی :
چمن تاریک می شود جوشش چشمه می کشند چشمانت را می بندی ابهام به علف می پیچد سیمای تو می وزد و آب بیدار می شود می گذری و آیینه نفس می کشد جاده تخی است تو بار نخوای گشت و چششم به راه تو نیست پگاه دروگران از جاده روبرو سر می رسند رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *