شعر در نخستین ساعت شب اثر نیما یوشیج از کتاب مجموعه اشعار

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران سایت هشتینو. امروز با ارائه شعر زیبای در نخستین ساعت شب اثر نیما یوشیج با شما خواهیم بود.

در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:
« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان»
آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی او، روانش خسته و رنجور مانده است با روان خسته اش رنجور می خواند زن چینی، در نخستین ساعت شب:
ـــ « در نخستین ساعت شب هر کس از بالای ایوانش چراغ اوست آویزان همسر هر کس به خانه بازگردیده است الا همسر من که ز من دور است و در کار است زیر دیوار بزرگ شهر.
»

* در نخستین ساعت شب، دور از دیدار بسیار آشنا من نیز در غم ناراحتی های کسانم؛ همچنانی کان زن چینی بر زبان اندیشه های دلگزایی حرف می راند، من سرودی آشنا را می کن در گوش من دمی از فکر بهبودی تنها ماندگان در خانه هاشان نیستم خاموش و سراسر هیکل دیوارها در پیش چشم التهاب من نمایانند نجلا!

* در نخستین ساعت شب، این چراغ رفته را خاموش تر کن من به سوی رخنه های شهرهای روشنایی راهبردم را به خوبی می شناسم، خوب می دانم من خطوطی را که با ظلمت نوشته اند وندر آن اندیشه ی دیوارسازان می دهد تصویر دیرگاهی هست می خوانم.
در بطون عالم اعداد بیمر در دل تاریکی بیمار چند رفته سالهای دور و از هم فاصله جسته که بزور دستهای ما به گرد ما می روند این بی زبان دیوارها بالا.
زمستان1331

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *