شعر سخنی نیست اثر احمد شاملو از کتاب آیدا در آئینه

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه سخنی نیست از احمد شاملو با شما هستیم.

چه بگویم؟
سخنی نیست می وزد از سر امید،
نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به روش نارونی نیست چه بگویم؟
سخنی نیست
*
*
* پشت درهای فرو بسته شب از دشنه دشمنی پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج،
کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست
*
*
* چه بگویم ؟
سخنی نیست در همه خلوت این شهر،
آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست ونذر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟
سخنی نیست.
.
.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *