شعر لولوی شیشه ها اثر سهراب سپهری از کتاب زندگی خوابها

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه لولوی شیشه ها از سهراب سپهری با شما هستیم.

در این اتاق تهی پیکر انسان مه آلود نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
درها بسته و کلیدشان در تاریکی دور شد نسیم از دیوارها می ترواد گلهای قالی می لرزد ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند باران ستاره اتاقت را پر کرد و تو درتاریکی گم شده ای انسان مه آلود پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته درخت بید از خاک بسترت روییده و خود را در حوض کاشی می جوید تصویری به شاخه بید آویخته کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد گویی ترا می نگرد و تو از میان هزاران نقش تهی گویی مرا می نگری انسان مه آلود ترا در همه شبهای تنهایی توی همه شیشه ها دیده ام مادر مرا می ترساند لولو پشت شیشه هاست و من توی شیشه ها ترا می دیدم لولوی سرگردان پیش آ بیا در سایه هامان بخزیم درها بسته و کلیدشان در تاریکی دور شد بگذار پنجره را به رویت بگشایم انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت و گریان سویم پرید شیشه پنجره شکست و فرو ریخت لولوی شیشه ها شیشه عمرش شکسته بود

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *