با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه مرگ نازلی از احمد شاملو با شما هستیم.
نازلی!
بهارخنده زد و ارغوان شکفت در خانه،
زیر پنجره گل داد یاس پیر دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن،
خاصه در بهار.
.
.
نازلی سخن نگفت،
سر افراز دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
*
*
* نازلی !
سخن بگو!
مرغ سکوت،
جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست!
نازلی سخن نگفت چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
*
*
* نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود:
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود:
گل داد و مژده داد:
زمستان شکست!
و رفت.
.
.