شعر نیایش اثر سهراب سپهری از کتاب آوار آفتاب

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

با سلام به کاربران هشتینو، با ارائه نیایش از سهراب سپهری با شما هستیم.

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت درنگی کردیم بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم ابری رسید و ما دیده فرو بستیم ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم آذرخشی فرود آ‚د و ما را در نیایش فرو دید لرزان گریستیم خندان گریستیم رگباری فرو کوفت :
از در همدلی بودیم سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمان ها شدیم سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم سکوت ما به هم پیوست وما ما شدیم تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید آفتاب از چهره ما ترسید دریافتیم و خنده زدیم نهفتیم و سوختیم هر چه بهم تر تنهاتر از ستیغ جداشدیم من به خاک آمدم و بنده شدم تو بالا رفتی و خدا شدی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *